العلامة المجلسي

54

جلاء العيون ( فارسي )

ابليس كه از جملهء حضّار مجلس بود گريست نزد پدر سلمى آمد و گفت : مهر را زياده كن ، پدر سلمى گفت : اى بزرگواران قدر دختر ما نزد شما همين بود ؟ مطلّب گفت : هزار مثقال طلا نيز مىدهيم ، باز ابليس اشاره كرد به سوى پدر سلمى كه طلب كن زيادتى مهر را ، پدر سلمى گفت : اى جوانان تقصير كرديد در حق ما ، مطلّب گفت : يك خروار عنبر و ده جامهء مصرى و ده جامهء عراقى اضافه كردم ، باز شيطان امر به زيادتى كرد ، پدر سلمى گفت : نزديك آمدى و احسان نمودى باز كرامت فرما ، مطلب گفت : پنج كنيزك هم براى خدمت ايشان مىدهم ، باز شيطان اشاره كرد كه زياده بطلب ، پدر سلمى گفت : اى جوان ! آنچه مىدهى باز به شما برمىگردد ، مطّلب گفت : ده اوقيه مشك و پنج قدح كافور نيز اضافه كردم آيا راضى شديد ؟ باز شيطان خواست كه وسوسه كند ، پدر سلمى فرياد برآورد و گفت : اى پير بد ضمير دور شو كه مرا در اين مجلس خجلت دادى ، پس مطلّب نيز او را زجر كرد و از خيمه بيرون كرد . يهودان از اين حال با اندوه و مذلّت بيرون رفتند ، پس سركردهء يهودان با پدر سلمى گفت كه : اين مرد پير حكيم‌ترين دانايان شام و عراق است ، چرا از تدبير او بيرون مىروى ، و ما راضى نمىشويم كه دختر خود را به عربى كه از اهل بلاد ما نيست بدهى . پس چهار صد نفر يهودان كه حاضر بودند شمشيرها بركشيدند و در برابر ايستادند ، و سادات حرم چهل نفر بودند ايشان نيز شمشيرها كشيدند ، مطلّب به سركردهء يهود حمله آورد و هاشم به ابليس لعين حمله كرد ، آن ملعون گريخت ، هاشم به او رسيد او را گرفته بلند كرد بر زمين زد ، چون نور حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر او تابيد نعره زد مانند بادى از زير دست هاشم بيرون رفت ، هاشم چون نظر به سوى مطلّب كرد ديد كه رئيس يهودان را به دونيم كرده است ، هاشم و اصحاب او بسيارى از يهودان را كشتند ، چون خبر به مدينه رسيد مردان و زنان به آن طرف دويدند ، چون هفتاد نفر از يهودان كشته شد رو به هزيمت نهادند ، و عداوت يهود نسبت به حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم محكم شد . پس هاشم گفت : ظاهر شد تأويل خواب من . پدر سلمى از هاشم و مطلّب التماس نمود كه دست از ايشان برداريد و شادى را به